اولین ناتمام برای پدرم.......
تلخی تو ای مرد!
و در تصویر منجمد یک لبخند
قاب شده ای
اماعریانی هزار عشق را گریه می کنی.
و مثل مردمان کرانۀ افیون و پرهیزنمی گویی :
عشق ممنوع!
درد خود را می گریی
درد من را می گریی
درد انسان را می گریی
در حیرتم !
نامت از چه
" درد "
نشد؟
نویسنده » شیما . ساعت 6:13 بعدازظهر روز جمعه 25 اسفند 1385
مطلب قبل | مطلب بعد
