وقتی
در سلول سلول تنم
یخ میبندم
خورشید را شاهد گرفتن
جنایت است
له میشوم
زیر این قضاوت کور
و ریسمان رعایت
گلوی اعتماد مرا میفشارد.
از خواهش تن میآیم
و از عشقی که در زمین زاده شده
و تکثیر میشود این بغض
در بند بند تنم.......
نویسنده » شیما . ساعت 8:33 بعدازظهر روز يكشنبه 19 فروردين 1386
مطلب قبل | مطلب بعد
