دارد باران می بارد!
ومن خیسم از خیال لبخندی.
دارد باران می بارد
اما
مردمان دیار عافیت پنجره ها را بسته اند
و خورشید را در فانوس به تماشا نشسته اند.
دارد باران میبارد و غمی به وسعت نداشتن هایم
مرا پر از وسوسه ی کوچ می کند.
دارد باران می بارد
و زمین عطر خاک را
به خاطراتم پیوند می زند
_انگار همین چند لحظه ی پیش بود که بعد از هزاران دروغ و شاید همدیگر را در آغوش کشیدیم_
دارد باران می بارد
باران دارد به بیقراری من و نا مهربانی تو می بارد....
نویسنده » شیما . ساعت 7:25 بعدازظهر روز يكشنبه 3 تير 1386
مطلب قبل | مطلب بعد
